تبليغاتX
قبـــــــــس النـــــــــــور

قبـــــــــس النـــــــــــور

إني آنست نارا سآتيكم منها بخبر أو آتيكم بشهاب قبس

مژده كتاب تلخيص الغدير از چاپ خارج شد.

بسم الله الرحمن الرحيم

 

قابل توجه تمامي دوستداران وعلاقمندان وشيفتگان اهل بيت عليهم السلام

 

به خصوص محققين وطلاب ودانشجويان محترم مي رساند كه كتاب

 

تلخيص الغدير

 

در يک جلدتوسط موسسه ميراث نبوت در قم از چاپ خارج شد.

 

 

 

ويژگيها:

 

1-در برداشتن چكيده تمام مطالب

2-تنظيم بيش از 100 صفحه فهرست ترتيبي

3-تنظيم بيش از 30 صفحه فهرست موضوعي(مفيد جهت سفرهاي تبليغي در ماه رمضان ‍، دهه محرم، دهه صفر،ودهه فاطميه)

4-لغت نامه

به زودي ترجمه كتاب فوق به زبانهاي فارسي،اردو،وانگليسي

نيز توسط موسسه فوق منتشر خواهد شد.

 

مراكز پخش:قم

 

1-موسسه ميراث نبوت ، بلوار 15 خرداد،كوچه 13،پلاك13 تلفن:7771093

2-انتشارات هاجر، صفائيه،كوچه ممتاز تلفن7742019 -7830940

3-انتشارات مر كز مديريت حوزه علميه قم ‍، دارالشفاء تلفن: 4- 77420971  

4-فروشگاههاي دفتر تبليغات حوزه علميه قم

5-فروشگاههاي مدرسه حجتيه،مدرسه امام خميني ومركز جهاني علوم اسلامي

6-انتشارات ذوي القربي(سيد يعقوب)‍‍‍، پاساژ قدس تلفن:7744663

+ نوشته شده در  هفتم آبان 1385ساعت 15:49  توسط سید سلمان هاشمی 

آثار صله رحم

الإمامُ الهاديُّ عليه السلام : لَمّا كَلَّمَ اللَّهُعزّوعجل موسى بنَ عِمرانَ عليه السلام قالَ موسى‏ : إلهي ... ما جَزاءُ مَن وَصَلَ رَحِمَهُ ؟ قالَ : يا موسى، اُنسِي لَهُ أجَلَهُ واُهَوِّنُ علَيهِ سَكَراتِ المَوتِ .

امام هادى عليه السلام : آنگاه كه خداوند عزّ و جل با موسى بن عمرانعليه السلام سخن گفت ، موسى عرض كرد : پاداش كسى كه صله رحم كند چيست ؟ خداوند فرمود : اى موسى ! مرگ او را به تأخير مىاندازم و سختيهاى جان دادن را بر او آسان مىسازم .

منبع:حديث.نت                                

             

                متن کامل تفسير الميزان       متن کامل تفسير مجمع البيان 

 

       متن کامل تفسير نور الثقلين       متن کامل تفسير نمونه  

           

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:18  توسط سید سلمان هاشمی  | 

سبک شمردن نماز

قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) :
لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

وسائل الشّيعة: ج 4، ص 30، ح 4431.

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1385ساعت 19:3  توسط سید سلمان هاشمی  | 

تشخیص خوشبخت بودن

الإمامُ الباقِرُ عليه السلام:

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

 اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى، پس خير و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد. و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّيعة: ج 16، ص 183، ح 1

+ نوشته شده در  بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:9  توسط سید سلمان هاشمی  | 

صله رحم در قرآن وروایات

«صله» در لغت به معناي احسان و دوستي آمده است و مراد از «رَحِم» خويشاوندان و بستگان مي باشد.در اصطلاح، صله رحم محبت و سلوك داشتن با خويشان و نزديكان است.
در شرع مقدّس اسلام و آيات و روايات، معناي خاصي براي رحم ذكر نشده است. از اينجا مي فهميم كه اين كلمه نيز مانند ساير كلمات، حمل بر معناي عرفي متداول مي شود.
شايد رحم به معناي خويشاونداني باشد كه از طرف پدر و مادر و نيز فرزندان به يكديگر وابسته باشند، هر چند كه اين وابستگي به چند واسطه باشد.
عروة بن يزيد از امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره تفسير آيه «وَ الذينَ يَصلونَ ما اَمرَ اللهُ بهِ اَن يُوصلَ»پرسيد. آن حضرت پاسخ داد:
مراد از كساني كه خداوند پيوستن به آنان را فرمان داده، خويشاوندان توست
بنابراين، صله رحم، پيوند با تمام خويشان مي باشد، بديهي است كه خويشاوند هر قدر به انسان نزديك تر باشد. وظيفه او در حفظ پيوند، شديدتر و لازم تر است.
جايگاه صله رحم در اسلام
اسلام تحكيم پيوندهاي خويشاوندي واستحكام روابط خانوادگي را به شدت مورد تأكيد و توجه قرار داده و صله رحم و رسيدگي به بستگان را به عنوان يك ارزش الهي واجب كرده است و خداي متعال آن را در رديف پرستش خويش قرار داده، مي فرمايد:
«وَ اعبُدوا اللهَ وَ لاتُشركُوا بِهِ شَيْئاً وَ بالوالِدينِ احساناً و بِذِي القُربي...»
خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و خويشان نيكي كنيد.
در جاي ديگر مي فرمايد
و اتَّقوا اللهَ الَّذي تَسائَلونَ بِهِ‌ و الاَرحامَ انَّ اللهَ كانَ عَليكُمْ رَقيبا»
بترسيد از آن خدايي كه به نام او از يكديگر درخواست مي كنيد؛ و درباره ارحام كوتاهي نكنيد، همانا خداوند مراقب شماست.
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره اهميت آن فرمود:
به آنان كه حاضرند و آنان كه غايبند و آنان كه از صُلب هاي مردان و رَحِم هاي زنان تا روز قيامت به دنيا مي آيند سفارش مي كنم كه صله رحم نمايند، گرچه مستلزم پيمودن يك سال راه باشد، زيرا صله رحم (يكي) از (مسائل مهم) دين است.

اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز به فرزندش چنين سفارش مي كند:
«اَكرم عَشيرتَكَ، فَاِنَّهم جَناحُكَ الّذي بهِ تَطيرُ، وَ‌ اَصْلُكَ الّذي اِليهِ تَصيرُ، وَ‌ يَدُكَ الَّتي بِها تَصوُلُ»
خويشانت را گرامي بدار، زيرا آنان بال و پَرِ تو هستند كه با آنان پرواز مي كني و اصل و ريشه تو مي باشند كه به ايشان باز مي گردي و دست (ياور) تو هستند كه با آنها (به دشمن) حمله مي كني (و پيروز مي شوي).
اين همه تأكيد وسفارش نسبت به صله رحم در قرآن و احاديث، بيانگر ضرورت و نقش حياتي آن است. در منابع فقهي ما نيز چنين آمده است: «صله رحم مطلقا واجب است هر چند كه خويشاوندان انسان مرتد يا كافر باشندبه عبارت ديگر كفر و فسق سبب سقوط حق خويشاوندي نمي شود، بلكه صله رحم در اين گونه موارد نيز امري پسنديده است و چه بسا موجب هدايت و نجات آنها از گمراهي شود.
راوي مي گويد: به امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: «كساني با من خويشاوندي دارند، اما با من هم عقيده نيستند، آيا براي آنان بر عهده ام حقي است؟ فرمود:
بلي؛ حق خويشاوندي را چيزي قطع نمي كند و اگر با تو هم عقيده باشند، براي آنان دو حق است؛ يكي حق خويشاوندي و ديگري حق اسلام.
روش هاي رسيدگي به خويشان
برخي از روش هاي صله رحم و حمايت از خويشاوندان عبارتند از:
1- كمك جاني: مي توان گفت كه بزرگ ترين مرتبه صله رحم، رسيدگي جاني به خويشان است و آن در جايي است كه جان يكي از بستگان در خطر باشد كه در اين صورت وي بايد تا پاي جان بايستد و از خويشاوندان خود ـ در چارچوب اسلام و معيارهاي مكتبي ـ دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نمايند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
هر كس با جان و مالش، صله رحم كند، خداي متعال اجر صد شهيد به او مي دهد
2-كمك مالي: اگر در مواردي ميان بستگان انسان افراد نيازمند وجود دارد، رسيدگي مالي به ايشان لازم است. اين گونه مسائل ريشه در فطرت انسان دارد و اسلام نسبت به آن تأكيد فراواني دارد، تا آنجا كه قرآن كمك به بستگان را جزء حقوق مالي محسوب مي كند و آنجا كه سخن از كمك اقوام به ميان آمده، آن را به عنوان يك حق واجب ذكر كرده، مي فرمايد:
«و آتِ ذَالقربي حقَّهُ و المِسكينَ»
حقوق خويشاوندان و مسكين را ادا كن.
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
«
فَمَنْ اَتاهُ اللهُ مالاً فَلْيَصِله بِه قَرابَتَهُ»
كسي كه از سوي خدا ثروتي به دست آورد، بايد بستگان خويش را به وسيله آن دستگيري كند.
3- كمك فكري: رسيدگي فكري در جايي است كه يكي از بستگان انسان براي هدايت شدن نياز به راهنمايي دارد. به عنوان مثال: يكي از اقوام انسان اهل نماز و روزه نيست، اگر نزد او رفتن و راهنمايي كردن، از فضيلت نماز و روزه سخن گفتن و ترساندن از پيامدهاي ترك نماز و روزه در او مؤثر مي شود، بر انسان لازم است كه نزدش رفته و به او كمك فكري كند كه امر به معروف و نهي از منكر است. به استفتايي در اين زمينه توجه فرماييد:
«
آيا انسان مي تواند از نظر شرعي با خويشاونداني كه بي تقوا و بي نماز و ضد انقلابند از قبيل پدر، مادر، خواهر و غيره قطع رحم نمايد؟
جواب: قطع رحم جايز نيست، ولي بايد آنها را با مراعات موازين امر به معروف و نهي از منكر كند
4-كمك عاطفي: شايد برخي تصوركنند كه اصرار و تأكيد اسلام درباره صله رحم براي افرادي است كه تمكّن مالي دارند و اشخاصي كه از نظر مالي در تنگنا هستند و توان رسيدگي به ديگران را ندارند، برايشان لازم نيست. اين تصور نادرستي است، زيرا هدف از صله رحم برقرار كردن ارتباط و پيوند عاطفي با خويشاوندان است و اين ارتباط از راه هاي گوناگوني امكان پذير است. گاهي رفتن به منازل خويشان، سلام و احوالپرسي، تلفن زدن و نامه نوشتن، محبت ايجاد مي كند و سبب دلجويي از خويشان مي شود. به فرموده امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ :
«صِلُوا اَرْحامَكُم وَ لَو بِالتَّسليمِ»
با بستگان خود صله رحم كنيد، گرچه با سلام كردن (به آنان) باشد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
پيوند ميان برادران آن گاه كه پيش هم هستند، ديدار همديگر است و در مسافرت نامه نوشتن به يكديگر.
گاهي نيز شركت در غم و شادي خويشان از موارد صله رحم است؛ شركت در مراسم تشييع جنازه و مجالس ترحيم و دلجويي از بازماندگان آنان، و نيز شركت در مجالس جشن و سرور آنان، رسيدگي عاطفي محسوب مي شود كه در تقويت و تحكيم رابطه خويشاوندي نقش مؤثري دارد.
5-ترك آزار: يكي از بهترين روش هاي صله رحم با خويشاوندان، ترك اذيت و آزار آنان است. بدين معنا پرهيز از غيبت، تهمت، زخم زبان و شماتت آنان، دخالت نكردن در زندگي آنها به عناوين مختلف، عيبجويي نكردن از آنان و... از بهترين موارد صله رحم است. اگر كسي نمي تواند به بستگان خود كمك مالي كند، لااقل بايد زمينه اذيّت و آزار آنان را فراهم نكند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:
بهترين چيزي كه به آن صله رحم مي شود، خودداري كردن از اذيت و آزار آنان است.
آثار رسيدگي به خويشان
صله رحم آثار و فوايد ارزنده اي براي انسان دارد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
الف ـ طول عمر؛ يكي از مهم ترين آثار صله رحم، طولاني شدن عمر است. امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:
چه بسا مردي كه تنها سه سال از عمرش باقي مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقيمانده عمرش را به سي سال مي رساند و خدا آنچه را مي خواهد، انجام مي دهد
شخصي به نام مَيسِر از امام باقر يا امام صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
اي مَيسِر گمان مي كنم به خويشان خود نيكي مي كني؟ گفتم: آري فدايت شوم! من در نوجواني در بازار كار مي كردم و دو درهم مزد مي گرفتم، يك درهم آن را به عمّه ام و درهم ديگر را به خاله ام مي دادم. آن گاه امام فرمود: به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسيده، ولي به خاطر صله رحم به تأخير افتاده است.
ب ـ فراواني روزي؛ حضرت سجاد ـ عليه السلام ـ فرمود:
هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولاني و روزي اش را افزايش دهد، بايد صله رحم كند
ج ـ حسن خلق؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان، اخلاق را نيكو مي كند
د ـ پاكي اعمال و دفع بلا؛ امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان، اعمال را پاك مي كند و بلا را دور مي سازد.

هـ . آساني حساب؛ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
رسيدگي به خويشان حساب روز قيامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگيري مي كند
و . آبادي شهرها: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
صله رحم و خوشرفتاري با همسايه شهرها را آباد مي كند
نكوهش قطع رحم
قطع رحم و ترك رسيدگي به خويشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلماني به شدت بايد از آن پرهيز كند. خداوند تعالي كساني را كه با خويشاوندان خود قطع رابطه مي كنند، در سه جاي قرآن مورد لعن و نفرين قرار داده است. از جمله مي فرمايد:
اگر از فرمان خدا رويگردان شويد، آيا جز اين انتظار مي رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد؟ آنها كساني هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ از جدش امام سجاد ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه فرمود:
«... اِيّاكَ وَ مصاحَبَةَ القاطِعِ لرَحِمِهِ فَانَّهُ وَجَدتُهُ مَلْعوناً في كتابِ اللهِ في ثَلاثِ مَواضعَ»
از معاشرت و دوستي با كسي كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهيز، زيرا چنين كسي را در سه جاي كتاب خدا )قرآن) مورد لعن و نفرين يافته ام.
در جاي ديگر مي فرمايد: به خدا پناه مي بريم از گناها‌‌‌‌ني كه مايه تسريع نابودي است، مرگ ها را نزديك و شهرها را از ساكنين، خالي مي سازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر وترك احسان و نيكي (به آنان) است.

برگرفته از كتاب اخلاق اسلامي ج1، ص182

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1385ساعت 15:29  توسط سید سلمان هاشمی  | 

آثاراعتقاد به اهلبیت علیهم السلام در حین مرگ

سوال : اعتقاد به ولايت اهل بيت(عليهم السلام) چه اثرى براى انسان ها در حين مرگ و لحظات آخر عمر او دارد؟
جواب : علاوه بر استقبال ملائكة الله از مؤمن كه همراه با نزول رحمت الهى است، نعمت ديگرى نصيب مؤمن مى شود كه آن ديدار اولياى الهى است.
مؤمن در واپسين لحظات عمر خود (قبل از اين كه قالب تهى كند) اولياى دين را ملاقات مى كند و اين براى او افتخار و شرافتى بس عظيم است و باعث تسكين روح او در لحظات سخت جان دادن مى شود. در حقيقت اين ديدار نتيجه ى همان پذيرش ولايت و ارتباط محبّتى است كه بين مؤمن با امامش برقرار بوده است. مؤمنى كه خود را تحت ولايت امامان معصوم(عليهم السلام) مى داند و بر اين باور است كه تولّى با دوستان آنها و تبّرى با دشمنانشان در رشد و تعالى كمالات او مؤثر است، ارتباط قلبى و محبّتى با امام پيدا مى كند و تمام اعمالش بر محور همان محبّت و ولايت مى چرخد و همين عقيده در حين مرگ او، به صورت ديدار و ملاقات با امامان معصوم(عليهم السلام)ظهور پيدا مى كند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
هنگامى كه بين مؤمن و بين قدرت برگفتن حايل شود، يعنى نتواند سخن بگويد (يعنى در آستانه ى مرگ و جان سپردن باشد) پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و كسانى كه خدا بخواهد كنار او مى آيند، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سمت راست شخص و ديگران به جانب چپ او مى نشينند; رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شروع به سخن مى كند و مى فرمايد: آنچه اميدوارش بودى اكنون روبه روى توست (ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه(عليهم السلام)) و امّا آنچه از آن مى ترسيدى (كيفر) از آن ايمن هستى. سپس درى از بهشت برايش گشوده مى شود و رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: اين منزل تو در بهشت است. اگر خواستى تو را به دنيا بازمى گردانيم كه در آن جا طلا و نقره است. محتضر در اين هنگام مى گويد: مرا نيازى به دنيا نيست... .[1]
با دقّت در اين روايت در مى يابيم كه ديدار رسول الله(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) براى مؤمن چنان لذت بخش است كه به پيشنهاد برگشتن به دنيا جواب ردّ مى دهد. اين مربوط به مؤمنانى است كه در مسير ولايت ائمه ى هدى(عليهم السلام)گام برداشته و تحت ولايت آنها تربيت شده و در تمام مراحل زندگى، دين خدا را بر دنيا مقدّم داشته اند.
در روايت ديگرى تصريح به حضور ائمه(عليهم السلام) دارد و نام آن حضرات را مى برد.
در كافى از قول سدير صيرفى آمده است كه به ابى عبدالله (امام جعفرصادق)(عليه السلام) عرض كردم:
اى پسر رسول خدا، فدايت شوم، آيا مؤمن از قبض روحش اكراه دارد؟
حضرت فرمود:
به خدا قسم، نه، آن هنگام كه ملك الموت براى قبض روحش در مى رسد، او (ابتدائاً) اظهار ناراحتى مى كند، ملك الموت به وى مى گويد: اى ولىّ خدا ناراحت نباش. قسم به خدايى كه مبعوث كننده ى محمد(صلى الله عليه وآله)است، براى تو از پدرى مهربان نيز مهربان تريم; ديدگانت را بگشاى و بنگر. سپس حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)، اميرالمؤمنين، حسن و حسين و فرزندانِ امام آنان(عليهم السلام) براى شخص مجسّم مى گردند. در اين هنگام ملك الموت مى گويد: اين رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، اميرالمؤمنين (عليه السلام)، حسن و حسين و ائمه(عليهم السلام) هستند كه هم نشينان تواند. محتضر ديدگانش را مى گشايد و نداگرى از جانب حق او را مى خواند و مى گويد: اى نفسى كه به محمد واهل بيتش آرامش يافتى بازگرد به سوى پروردگارت در حالى كه ولايت ائمه را پذيرفته و بدان خرسندى و مرضىّ خداى سبحانى; پس داخل شو در زمره ى بندگانم و داخل شو در بهشتى كه مهيّا ساخته ام; (فَادْخُلِى فِى عِبَـادِى وَ ادْخُلِى جَنَّتِى).در اين لحظه براى مؤمن هيچ امرى دوست داشتنى تر از خلاصى روح و لحوق به منادى نيست.[2]
تا اين جا سخن از مؤمنان راستين بود كه در مسير حق ثابت قدم بودند; امّا آيا دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) هم در هنگام مرگ، آن حضرات را ملاقات مى كنند؟
بنا به رواياتى كه ذكر خواهيم كرد، دشمنان امامان معصوم(عليهم السلام) نيز در هنگام جان دادن آنها را ملاقات خواهند كرد ولى ديدار با اين ها بسيار متفاوت است. اين ها در حالى ائمه ى اطهار(عليهم السلام) را ديدار مى كنند كه مورد غضب آن ذوات مقدس اند و همين باعث عذاب و شكنجه ى آنها هم خواهد بود.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
كسى از دوستان ما كه دشمنان ما را دشمن دارد نخواهد مرد جز اين كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، اميرالمؤمنين، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) در حال احتضار كنار او مى آيند و به او نويد بهشت مى دهند و اگر كسى ما را دوست نداشته باشد آن ذوات مقدس را به حالتى كه دشمن او باشند خواهد ديد.[3]
در حديث ديگرى آمده است: هر مؤمن و منافقى، در هنگام مرگ حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)را خواهد ديد.
حديثى از اميرالمؤمنين نقل شده كه:
هان هيچ يك از دوست داران من نخواهد مُرد مگر اين كه مرا در جايى كه بدان شوق دارد، بيابد و هيچ

يك از دشمنان من نخواهد مرد مگر اين كه مرا در جايى كه از آن اكراه دارد، بيابد.[4]


پی نوشتها

[1]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 200، و شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 6، ص 196.
[2].
ر.ك: محمد حسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ص 73، و الميزان، ج 20، ص 287 ـ 288، و كلينى، فروع كافى، ج 3، ص 127، حديث 2.
[3].
ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 201.
[4].
ر.ك: محمد حسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ص 74، و علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 188. حديث 25.منبع:اندیشه قم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:25  توسط سید سلمان هاشمی  | 

نمونه‏هايى از اخلاق پيامبر (صلی الله علیه وآله)

در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلق‏عظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏» به اين مطلب‏اشاره فرموده است، نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏كنيم:

 ۱- عدى بن حاتم مى‏گويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم‏با كمال وقار و متانت‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏گريخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پس‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوسته‏اى‏». با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرش‏اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مى‏برد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آن‏بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روى‏زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيان‏فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كه‏پيامبر مرسل مى‏باشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانى‏هايش مراشيفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»

 

۲- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بن‏اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آن‏ها را از كنار جنازه‏هاى كشته‏شدگان يهود حركت‏داد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد        بسيارناراحت‏شد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سخت‏گريه كرد. هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده‏اى و اين‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازه‏ها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلاف‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود:«ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى‏رجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته كه آن‏ها را از كنار كشته‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرابى‏رحمى كردى؟» جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى‏صفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش‏نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتى‏هاى اورا به طور كلى از قلبش زدود.

 

3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏شيرخوارگى، احترام و محبت‏شايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آن‏نشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت‏كردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود)شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفه‏اش را آزادسازد، پيامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودم را بخشيدم، و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مى‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به‏پيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.» سيره‏نويس معروف‏ابن هشام مى‏نويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم‏خود بازگرد؟» شيماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم‏ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند.

 

۴- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسيارى به‏او اقتدا كردند، ولى آن‏ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد.

 

۵- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبه‏هاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام‏«زيد بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مى‏كرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح‏مى‏داد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودى‏بودن خود پافشارى مى‏كرد و مسلمان نمى‏شد، عبدالله مى‏گويد: روزى‏به مسجدالنبى رفتم ناگاه ديدم، زيد در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و كتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم، وقتى كه به آياتى كه‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسيدم، با ژرف‏انديشى آن را خواندم‏و ويژگى هاى محمد (ص) را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمد (ص) روم و او رابيازمايم، و بنگرم كه آيا او داراى آن ويژگى‏ها كه يكى از آنها«حلم و خويشتن‏دارى‏» بود هست‏يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگى‏ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنهايك ويژگى مانده است، بايد در اين مورد نيز به كند و كاو خودادامه دهم، آن ويژگى حلم و خويشتن‏دارى او بود، چرا كه درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خويشتن‏دارى نبينند.» روزى براى يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،ديدم عرب باديه‏نشينى سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتى كه‏محمد (ص) را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به‏اينجا آمده‏ام، خشكسالى و قحطى باعث‏شده كه همه گرفتار فقر ونادارى شده‏ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند، و آهى در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏كنند، و اميد آن رادارند كه به آنها احسان كنى.» محمد (ص) به حضرت على (ع)فرمود:آيا از فلان وجوه چيزى نزد تو مانده است؟ حضرت على (ع) گفت: نه،پيامبر (ص) حيران و غمگين شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏كردم اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خريد و فروش سلف كنم،اكنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهى، آن حضرت پيشنهاد مرا پذيرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب باديه‏نشين داد، من‏هم چنان در انتظار بودم تا اين كه هفت روز به فصل چيدن خرمامانده بود، در اين ايام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را ديدم كه در مراسم تشييع جنازه شخصى حركت مى‏كرد، سپس درسايه درختى نشست و هر كدام از يارانش در گوشه‏اى نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گريبانش را گرفتم و گفتم:«اى پسر ابو طالب! من شما را خوب مى‏شناسم كه مال مردم رامى‏گيريد و در بازگرداندن آن كوتاهى و سستى مى‏كنيد، آيا مى‏دانى‏كه چند روزى به آخر مدت مهلت‏بيشتر نمانده است؟» من با كمال‏بى‏پروايى اين گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار كردم (با اين كه‏چند روزى به آخر مدت مهلت‏باقى مانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صداى خشنى شنيدم، عمر بن خطاب را ديدم كه شمشيرش را ازنيام بركشيده ، به من رو كرد و گفت: «اى سگ! دور باش.» عمرخواست‏با شمشير به من حمله كند، محمد (ص) از او جلوگيرى كرد وفرمود:«نيازى به اين گونه پرخاش‏گرى نيست، بايد او (زيد) را به حلم‏و حوصله سفارش كرد، آن گاه به عمر فرمود: «برو از فلان خرمافلان مقدار به زيد بده.» عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: اين زيادى چيست؟ گفت: چه كنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهيب وفرياد خشن من آزرده شدى، محمد (ص) به من دستور داد اين زيادى‏را به تو دهم، تا از تو دلجويى شود، و خوشنودى تو به دست آيد. هنگامى كه آن اخلاق نيك و حلم عظيم محمد (ص) را ديدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زيباى محمد (ص) شدم، و گواهى به يكتايى خدا، و رسالت‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

اين‏ها چند نمونه از سلوك اخلاقى پيامبر اسلام (ص) بود، كه هركدام چون آيينه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زيباى اخلاق نيك‏آن حضرت دعوت مى‏كند، و يكى از راز و رمزهاى مهم پيشرفت اسلام‏در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود، به ما نشان مى‏دهد.

در فرازى از گفتار حضرت على (ع) در شان اخلاق پيامبر (ص) چنين‏آمده:«رفتار پيامبر (ص) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عيبجو و مديحه‏گر نبود، هيچ كس از او مايوس نمى‏شد، و هر كس به‏در خانه او مى‏آمد، نوميد باز نمى‏گشت، سه چيز را از خود دوركرده بود; مجادله در سخن، پرگويى، و دخالت در كارى كه به اومربوط نبود، او كسى را مذمت نمى‏كرد، و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏نمود، جز در مواردى كه ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏و سراپا گوش مى‏شدند...

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:6  توسط سید سلمان هاشمی  | 

نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام( صلی الله علیه وآله )

بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر

يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلام‏دلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد

سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به‏سزايى داشت:

۱- اخلاق پيامبر (ص) ۲- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع) ۳- انفاق ثروت حضرت خديجه (س)

 در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) در پيشرفت اسلام و جذب‏دل‏ها تصريح شده است، آن جا كه مى‏خوانيم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر;

اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.» از اين آيه استفاده مى‏شود كه :

 ۱- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; ۲- افراد سنگ‏دل و سخت‏گير نمى‏توانند مردم‏دارى كنند، و به جذب‏نيروهاى انسانى بپردازند;

۳- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است;

 ۴- بايد دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است);

۵- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب‏انسجام مى‏گردد.

پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج‏مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد. به عنوان مثال، در تاريخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى كه قبيله سركش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان‏اين قبيله بود به شام گريخت، ولى خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را درنزديك در مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يامحمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى، و لا تشمت‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى، و يحفظ الجار، و يطعم‏الطعام، و يفشى السلام، و يعين على نوائب الدهر;

اى محمد!پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويى‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانيد، و آشكارا سلام مى‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را يارى مى‏نمود.»

پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شايان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود:

 «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعليه;

اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏داديم.»

آنگاه پيامبر (ص) به مسؤولين امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق;

 اين دختر را به‏پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.» آن گاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام‏را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد. 

پاسداراسلام - شماره ۲۱۰                               اشتهاردی                                                                     ادامه دارد...

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:15  توسط سید سلمان هاشمی  | 

منزلت روز نهم ربیع الاول

علامه مجلسی درکتاب بحارالانوار روایتی طولان یرا در فضیلت این روز نقل می کند که به قسمتی ازآن اشاره می شود:

احمدبن اسحاق گفته است که با جماعتی ازبرادرانم به دیدار حضرت امام حسن عسکری (ع) رفتیم و برای دخول اجازه خواستیم و ایشان هم اجازه فرمودند. بنابراین درچنین روزی ( روز نهم ربیع الاول ) خدمت ایشان رسیدیم. آن حضرت به هریک ازخدمتکاران اشاره فرمودکه تا جاییکه امکان دارد لباس نو بپوشید ودردستان ایشان ،عود سوزی قرارداشت که عودی درآن می سوخت . به ایشان عرض کردیم: پدران و مادران ما به فدای شما یا فرزند رسول خدا (ص) ! آیا دراین روز برای اهل بیت شادی راتجدید می کنید؟ ایشان فرمودند: ...

" و چه روزی نزد اهل بیت ازاین روز بزرگتر است ؟ ! پدرم (ع) به من خبر داد که حذیفه بن یمان درچنین روزی به خدمت جدم رسول خدا (ص) رسید .

حذیفه می گوید: آقایم امیر المومنین را به همراه دو فرزندشان حسن و حسین (ع) دیدم که با رسول خدا (ص) درحال خوردن می باشند و رسول خدا (ص) به آنها می نگرد و با تبسم به فرزندانش حسن و حسین (ع) می گوید : بخورید !که به برکت این روز برشما گواراباد. این روز ، روزی است که خداونددرآن ، دشمنان خود و دشمنان جدشما راهلاک می کند و دعاءمادرشما رادراین روز اجابت می کند. بخورید! این روز ، روزی است که خداوند اعمال شیعیان ودوستان شما رادرآن قبول می کند . بخورید! این روز ، روزی است که این فرموده خداوند : (( این است خانه های ایشان که چون ظلم کردند همه ویران شد.)) تصدیق می گردد.بخورید! این روز،روزی است که شوکت دشمن جدشما شکسته می شود.بخورید! این روز ، روزی است که فرعون اهل بیت من و ظلم کننده و غاصب حق اهل بیت من ، زیان می بیند. بخورید! این روز،روزی است که خداوند به اعمال آنها توجه کرد واعمال توجه کردو اعمال آنها راباطل ونابودگردانید. حذیفه می گوید: گفتم ای رسول خدا!آیا درامت و اصحاب شما کسی حرمت این روز را ازبین برده است؟ رسول خدا(ص) فرمود: آری یا حذیفه . منافقین که خیری درآنهانیست درراس آنهابودندوریارادرامت من بکارگرفتندوامتم رابه سوی خود خواندندوبسیاری بلاومحنت رابه دوش گرفتندومردم راازراه خدابازداشتندوکتاب خداراتحریف نمودند وسنتم راتغییر دادند وبرارث فرزندم احاطه یافتند. البته روایت به اینجا ختم نمی گردد بلکه حضرت رسول (ص) درادامه ویژگیهای دیگر آنها و مطالب دیگری رانیز بیان می فرماید.

مرحوم مجلسی پس ازذکر این حدیث ، روایتی دیگری رانیز ازملاقات حذیفه با حضرت علی (ع) نقل می کند که حضرت علی (ع) ملاقاتی راکه حذیفه با حضرت رسول (ص) داشت به یاد او می آورد ودرادامه هفتاد ودو اسم برای روزنهم ربیع الاول ذکر می فرماید که برخی ازآنها بدین قرارند:

 " یوم الغدیرالثانی ، یوم رفع القلم ، یوم العافیه، یوم عید الله الاکبر، یوم یستجاب فیه الدعاء، یوم التوبه ، یوم یقبل الله اعمال الشیعه و..."

شیخ عباس قمی درمفاتیح الجنان درفضیلت این روز چنین می گوید: روز عید بزرگ و عید بقر است وازبرای آن شرح بزرگی است که درجای خود ذکر شده و روایتی نقل شده که هر که دراین روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده شود.و گفته اند که مستحب است دراین روز اطعام برادران مومن و خشنود گردانیدن ایشان و توسعه دادن درنفقه و پوشیدن جامه های نو و شکر و عبادت حقتعالی کردن.واین روز ،روز برطرف شدن غمها است وروز بسیار شریفی است و چون روزهشتم ماه وفات امام حسن عسکری (ع)بوده این روز، روزاول امامت حضرت صاحب الزمان (عج) و سبب مزید شرافتش خواهد بود.

نهم ربیع الاول ، روزدرخشش نورامید دردل مستضعفان مبارک باد!نهم ربیع الاول ،سال روز نخستین روزامامت حضرت مهدی (ع) برهمه منتظران مبارک باد!

نهم ربیع الاول ، مدرکی برای تدام خط " غدیر"درجلوه خورشید پس ابر است .

ولایت ورهبری عشق مبارک باد!

نهم ربیع الاول روز تقسیم شکو فه هابه لبخند برهمه منتظران حضرتش مبارک باد!

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:33  توسط سید سلمان هاشمی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ومعدن الرساله

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1385ساعت 15:4  توسط سید سلمان هاشمی  | 

نمــــــك خوردن و نمكــــــدان شكســــتن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

يكى از اخيار اصفهان كه به علامه مجلسى ارادت داشت شبى بعد از نماز جماعت خدمت ايشان آمد و گفت : گرفتارى مهمى برايم پيش آمده است . علامه مجلسى گفت : چه گرفتارى ؟ آن مرد گفت : لوطى باشى محل ، به من خبر داده است كه امشب با دوستانش مى خواهند به خانه من بيايند و شام ميهمان من باشند و قهرا مى دانم اسباب لهو و لعب را هم مى آورند و موجبات ناراحتى ما را فراهم مى كنند و ما را در حرام مى اندازند.
علامه مجلسى گفت : خودم مى آيم و به لطف خداوند مساءله آنرا آنطورى كه خدا بخواهد حل و فصل مى كنم . جناب علامه از راه مسجد جلوتر از ميهمانها به خانه آن مرد رسيد، وقتى بعد از مدتى لوطى باشى و رفقايش ‍ وارد شدند، ناگهان چشمشان به شيخ الاسلام اصفهان ؛ مرحوم مجلسى افتاد، تنبك و تنبورهاى خود را پنهان كردند و مؤدبانه در محضر او نشستند.اما لوطى باشى از ميزبان سخت ناراحت و دلگير شده كه او علامه مجلسى را موى دماغ و مزاحم عيششان كرده بود.
لوطى باشى شروع به سخن گفتن كرد و گفت : جناب مجلسى ! ما لوطيها صفات خوبى هم داريم ، كمتر از اهل علم هم نيستيم . مجلسى گفت : من كه چيزى از خوبيهاى شما نمى دانم . لوطى باشى گفت : جناب مجلسى تو با ما معاشرت ندارى كه بدانى ما چه صفات خوبى داريم ؛ ما در نمك شناسى بى نظيريم . لوطى كسى هست كه اگر نمك كسى را چشيد تا آخر عمر يادش ‍ نمى رود و به صاحب نمك خيانت نمى كند. علامه گفت : من اين حرف شما را نمى توانم بپذيرم كه شما نمك شناسيد و نمكدان نمى شكنيد. بگو ببينم چند سال از سن شما مى گذرد؟ لوطى باشى گفت : چهل سال . علامه مجلسى گفت : چهل سال است نعمت خدا را مى خورى و معصيت خدا را مى كنى اى نمك به حرام !
اين جمله را كه گفت مثل آبى كه به آتش بريزند لوطى باشى خاموش شد و راستى كه او را تحت تاءثير قرار داد تا آخر مجلس ديگر يك كلمه هم حرف نزد و در فكر فرو رفت . مجلس تمام شد و هر كس به خانه اش رفت . لوطى هم به خانه اش رفت تا بخوابد اما مگر خوابش مى برد! بله درست گفت چهل سال عوض نمك شناسى نسبت به كسى كه به او همه چيز داده ؛ سلامتى ، بضاعت ، ثروت ، و... نمك بحرامى كرده فكر كرد و فكر كرد تا آخر تصميم خود را گرفت . فردا صبح پس از اذان ، علامه مجلسى شنيد كه كسى در خانه اش را مى زند، در را باز كرد، ديد لوطى باشى است . گفت : آقاى شيخ ! آيا اگر من توبه كنم خدا مرا مى بخشد و مى آمرزد و قبولم مى كند؟ علامه مجلسى گفت : بله ، البته خدا كريم و غفور است ، انسان هر قدر هم گناهش زياد باشد اما اگر حقيقتا پشيمان شود و به درگاه خداوند بزرگ توبه كند خداوند تعالى گناهان او را مى بخشد و او را قبول مى كند. لوطى باشى گفت : من پشيمانم و توبه كردم تو از خدا بخواه تا مرا بيامرزد.(1)


 پی نوشت:   1- فاتحة الكتاب ، شهيد دستغيب ، ص 121


منبع:  قصص
+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:2  توسط سید سلمان هاشمی  | 

نفریـــــن پــــــــدر

                                                 بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
سيدالشهدا(ع ) فرمود: من و پدرم در شب تاريكى به طواف خانه خدا مشغول بوديم . در اين هنگام متوجه ناله اى جانگداز و آهى آتشين شديم كه شخصى دست نياز به درگاه بى نياز دراز كرده و با سوز و گدازى بى سابقه به تضرع و زارى مشغول است ، پدرم فرمود: اى حسين ! آيا مى شنوى ناله گنهكارى را كه به درگاه خدا پناه آورده و با قلبى پاك اشك ندامت و پشيمانى مى ريزد، او را پيدا كن و پيش من بياور.
در آن شب تاريك گرد خانه گشتم ، از وسط مردم به زحمت مى رفتم تا او را ميان ركن و مقام پيدا كرده و به خدمت پدرم آوردم . جوانى زيبا و خوش ‍ اندام بود، با لباسهاى گرانبها. پدرم تا او را ديد به او فرمود: كيستى ؟ عرض ‍ كرد: مردى از اعرابم . پرسيد: اين ناله و التهاب و سوز و گدازت براى چه بود؟ گفت : از من چه مى پرسى يا على كه بار گناهانم پشتم را خميده و نافرمانى پدر و نفرين او اساس زندگى ام را در هم پاشيده است و سلامتى و تندرستى را از من ربوده است . حضرت فرمود: جريان چيست ؟ گفت : شب و روز به كارهاى زشت و بيهوده مى گذشت و غرق در گناه و معصيت بودم ، پدر پيرى داشتم كه با من خيلى مهربان بود، هر چه مرا نصيحت مى كرد و راهنمايى مى نمود كه از كارهاى خلاف دست بردارم نمى پذيرفتم و گاهى هم او را آزار رسانده و دشنامش مى دادم .
يك روز پولى در نزد او سراغ داشتم ، رفتم پول را از صندوقى كه پول در آن بود بردارم كه پدرم جلو مرا گرفت ، من دست او را فشردم و بر زمينش زدم ، خواست از جاى بر خيزد ولى از شدت كوفتگى و درد ياراى حركت نداشت . پولها را برداشتم و پى كار خود رفتم ، موقع رفتن شنيدم كه گفت : به خانه خدا مى روم و تو را نفرين مى كنم . چند روز روزه گرفت و نمازها خواند. پس از آن ساز برگ سفر مهيا كرد و بر شتر خود سوار شد و به جانب مكه بيابان پيمود تا خود را به كعبه رسانيد. من شاهد كارهايش بودم ، دست به پرده كعبه گرفت و با آهى سوزان مرا نفرين كرد. به خدا سوگند هنوز نفرينش تمام نشده بود كه اين بيچارگى مرا فرا گرفت و تندرستى را از من سلب نمود. در اين موقع پيراهن خود را بالا زد ديديم يك طرف بدن او خشك شده و حس و حركتى ندارد.
جوان گفت : بعد از اين پيش آمد بسيار پشيمان شدم و نزد او رفتم و عذر خواهى كردم ، ولى نپذيرفت و به طرف خانه خود رهسپار گشت . سه سال بر همين منوال گذراندم و همى از او پوزش مى خواستم و او رد مى كرد. سال سوم ايام حج درخواست كردم همانجايى كه مرا نفرين كرده اى دعا كن شايد خداوند سلامتى را به بركت دعاى تو به من باز گرداند، قبول كرد و با هم به طرف مكه حركت كرديم تا به وادى اراك رسيديم .
شب تاريكى بود، ناگاه مرغى از كنار جاده پرواز كرد و بر اثر بال و پر زدن شتر پدرم رميد و او را از پشت خود بر زمين افكند. پدرم ميان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها، جان به حق تسليم كرد. او را همان جا دفن كردم و مى دانم اين گرفتارى و بيچارگى من فقط به واسطه نفرين و نارضايتى اوست .
امام حسين مى گويد، پدرم فرمود: اينك فريادرس تو رسيد، دعايى كه پيامبر به من ياد داد به تو مى آموزم . حضرت فرمودند: اين كه پدرت با تو به طرف كعبه آمد تا دعا كند شفا يابى ، معلوم مى شود از تو راضى شده است . اينك من دعايى را كه حبيبم رسول خدا يادم داد به تو مى آموزم ، هركس آن دعا را را كه اسم اعظم الهى در آن است بخواند، بيچارگى و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستى از او برطرف مى گردد و گناهانش آمرزيده مى شود و آنقدر از مزاياى آن دعا شمرد كه من از امتيازات آن دعا، بيشتر از جوان بر سلامتى خويش ، مسرور شدم . آنگاه فرمود: در شب دهم ذى حجه دعا را بخوان و صبحگاه پيش من آى تا تو را ببينم و نسخه دعا را به او داد.
صبح دهم جوان با شادى و شعف به سوى ما آمد و نسخه دعا را تسليم كرد. وقتى كه از او جستجو كردم سالمش يافتيم . گفت به خدا سوگند اين دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار كعبه دعايم مستجاب شد و حاجتم برآورده گرديد. پدرم فرمود: جريان شفا يافتن خود را بگو.
جوان گفت : در شب دهم ذى حجه همين كه ديده هاى مردم به خواب رفت ، دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا ناليده اشك ندامت ريختم و براى مرتبه دوم خواستم بخوانم . ندايى آمد كه اى جوان ! كافى است ، خدا را به اسم اعظم قسم دادى و مستجاب شد. پس از لحظه اى به خواب رفتم ، پيامبر اكرم را در خواب ديدم كه دست بر بدن من گذاشت و فرمود: احتفظ بالله العظيم فانك على خير از خواب بيدار شدم و خودم را سالم يافتم . در اين موقع پدرم به بچه ها توصيه كرد كه به پدر و مادر خود نيكى كنند(1) دعايى كه على (ع ) به آن جوان براى شفايش داد، همان دعاى مشلول است كه در مفاتيح الجنان ذكر شده است .


پی نوشت:۱-بحارالانوار، ج 9، ص 562؛ جامع النورين ، ص 185 با اين فرق كه به جاى نام امام حسين عليه السلام نام مبارك امام حسن عليه السلام را ذكر كرده است .
منبع:   قصص  برگرفته از کتاب عاقبت بخیران عالم    
+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1385ساعت 21:27  توسط سید سلمان هاشمی  | 

توبــــــــه بشــــــــر حافـــــــــی

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


بشر حافى يكى از اشراف زادگان بود كه شبانه روز به عياشى و فسق و فجور اشتغال داشت . خانه اش مركز عيش و نوش و رقص و غنا و فساد بود كه صداى آن از بيرون شنيده مى شد. روزى از روزها كه در خانه اش محفل و مجلس گناه برپا بود، كنيزش با ظرف خاكروبه ، درب منزل آمد تا آن را خالى كند كه در اين هنگام حضرت موسى ابن جعفر(ع ) از درب آن خانه عبور كرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسيد. از كنيز پرسيد: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟ كنيز جواب داد: البته كه آزاد و آقا است . امام (ع ) فرمود: راست گفتى ؛ زيرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسيد و اين چنين در معصيت گستاخ نمى شد. كنيز به داخل منزل برگشت .
بشر كه بر سفره شراب نشسته بود از كنيز پرسيد: چرا دير آمدى ؟ كنيز داستان سؤ ال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل كرد. بشر پرسيد: آن مرد در نهايت چه گفت ؟ كنيز جواب داد: آخرين سخن آن مرد اين بود: راست گفتى ، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا مى دانست ) از مولاى خود مى ترسيد و در معصيت اين چنين گستاخ نبود.
سخن كوتاه حضرت موسى بن جعفر(ع ) همانند تير بر دل او نشست و مانند جرقه آتشى قلبش را نورانى و دگرگون ساخت . سفره شراب را ترك كرد و با پاى برهنه بيرون دويد تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان دوان خودش ‍ را به موسى بن جعفر(ع ) رسانيد و عرض كرد: آقاى من ! از خدا و از شما معذرت مى خواهم . آرى من بنده خدا بوده و هستم ، ليكن بندگى خودم را فراموش كرده بودم . بدين جهت ، چنين گستاخانه معصيت مى كردم . ولى اكنون به بندگى خود پى بردم و از اعمال گذشته ام توبه مى كنم . آيا توبه ام قبول است ؟ حضرت فرمود: آرى خدا توبه ات را قبول مى كند. از گناهان خود خارج شو و معصيت رابراى هميشه ترك كن .
آرى بشر حافى توبه كرد و در سلك عابدان و زاهدان و اولياى خدا در آمد و به شكرانه اين نعمت ، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت .(1)


پی نوشت:1. منتهى الآمال ، ج 2، ص 126، روضات الجنات ، ج 2، ص 130
منبع:  قصص  برگرفته از کتاب عاقبت بخیران عالم 
+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:36  توسط سید سلمان هاشمی  | 

کدام حال را برای سعد می پسندی؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


امام باقرعليه السلام فرمود: مردى از پيروان حضرت رسول صلي الله عليه وآله به نام سعد بسيار فقير و بيچاره بود و جزء اصحاب صفه(1) محسوب مى شد. تمام نمازهاى شبانه روزى را پشت سر پيامبر مى خواند. رسول خدا از تنگدستى سعد متاءثر بود، روزى به او وعده داد كه اگر مالى به دستم بيايد تو را بى نياز مى كنم .
مدتى گذشت ، اتفاقا چيزى به دست ايشان نيامد. افسردگى پيامبر بر وضع سعد و نداشتن وجهى كه او را تاءمين كند بيشتر شد. در اين هنگام جبرئيل نازل گرديد و دو درهم با خود آورد و عرض كرد: خداوند مى فرمايد: ما از اندوه تو براى تنگدستى سعد آگاهيم ، اگر مى خواهى از اين حال خارج شود اين دو درهم را به او بده و بگو خريد و فروش كند.
حضرت رسول دو درهم را گرفت . وقتى براى نماز ظهر از منزل خارج شد، سعد را مشاهده كرد به انتظار ايشان جلو يكى از حجرات مقدسه ايستاد و تا نزديك آمد به او فرمود: مى توانى تجارت كنى ؟ عرض كرد: سوگند به خدا كه سرمايه ندارم ، دو درهم را به او داده و فرمود: با همين سرمايه خريد و فروش كن .
سعد پول را گرفت و براى انجام فريضه در خدمت حضرت به مسجد رفت . نماز عصر و ظهر را بجا آورد. پس از پايان نماز عصر رسول اكرم فرمود: حركت كن در طلب روزى جستجو نما. سعد بيرون شد و شروع به معامله كرد، خداوند بركتى به او داد كه هر چه را به يك درهم مى خريد به دو درهم مى فروخت . معاملات او هميشه سودش برابرى با اصل سرمايه داشت . كم كم كم وضع مالى او رو به افزايش گذاشت ، به طورى كه بر در مسجد دكانى گرفت و اموال و كالاى خود را در آنجا جمع كرده و مى فروخت . رفته رفته اشتغالات تجارتى اش زياد گرديد تا به جايى رسيد كه وقتى بلال اذان مى گفت و حضرت براى نماز بيرون مى آمد سعد را مشاهده مى كرد كه هنوز خود را براى نماز آماده نكرده و وضو نگرفته با اين كه قبل از اين جريان پيش ‍ از اذان مهياى نماز بود.
پيامبر - ص - فرمودند: سعد دنيا تو را مشغول كرده و از نماز باز داشته است . عرض مى كرد: چه كنم يا رسول الله ؟ اموال خود را بگذارم تا ضايع شود؟ به اين شخص جنسى فروخته ام مى خواهم قيمتش را دريافت كنم . از آن ديگرى كالايى خريده ام بايستى تحويل بگيرم و پولش را بپردازم .
پيامبر از مشاهده اشتغال سعد به ازدياد ثروت و بازماندنش از عبادت و بندگى افسرده گشت . بيشتر از مقدارى كه در زمان تنگدستى اش متاءثر بود. روزى جبرئيل نازل شد، عرض كرد: خداوند مى فرمايد: از افسردگى تو اطلاع يافتيم ، اينك كدام حال را براى سعد مى پسندى ، وضع پيشين را يا گرفتارى و اشتغال كنونى او را به دنيا و افزايش ثروت ؟ پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند: همان تنگدستى سابقش را بهتر مى خواهم ؛ زيرا دنياى فعلى او آخرتش را بر باد داد. جبرئيل گفت : آرى علاقه به دنيا و ثروت ، انسان را از ياد آخرت غافل مى كند. اگر مى خواهى كه به حال گذشته برگردد، دو درهمى را كه به او داده اى از او بگير.
رسول خدا صلي الله عليه وآله از منزل خارج گشت و پيش سعد آمد و فرمود: دو درهمى كه به تو دادم بر نمى گردانى ؟ عرض كرد: چنان كه دويست درهم ، هم خواسته باشيد مى دهم . پيامبر فرمود: نه ، همان دو درهم را بده . سعد دو درهم را داد. چيزى نگذشت كه دنيا بر او مخالف و به حال اوليه خود برگشت . (2)


 پی نوشتها1. كسانى كه به علت نداشتن خانه در يكى از غرفه هاى اطراف مسجد زندگى مى كردند.

2 حيات القلوب ، ج 1، ص 57۸.


 منبع:قصص برگرفته از کتاب عاقبت بخیران عالم
+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1385ساعت 15:23  توسط سید سلمان هاشمی  | 

نيكى به والدين در آينه قرآن و حديث

بسم الله الرحمن الرحیم

      نيكى و احسان به ديگران, صفتى پسنديده و ممدوح است كه هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأييد است. همه جوامع بشرى براى اين صفت خداپسندانه, اهميت خاصى قائلند و فاعل آن را محترم مى شمارند. در اين ميان, البته بعضى نيكى ها اهميت دو چندان دارد, كه نيكى به پدر و مادر از جمله آنهاست.

    خداوند در قرآن بيش از 23 بار صراحتاً و يا ضمناً انسان ها را به احسان و نيكى به پدر و مادر امر فرموده است. 1 ائمه معصومين علیهم السلام نيز در سخنان و گفتار خود را به اين فضيلت مهم سفارش و تأكيد فرموده اند.

حضرت على(ع) فرمود: (برّ الوالدين من اكرم الطباع; نيكى به پدر و مادر, ارزش مندترين خلق هاست. )2

   پيامبر اكرم(ص) در پاسخ مردى كه از حقوق والدين پرسيده بود, فرمود:

(هما جنّتك و نارك;3 پدر و مادر, بهشت و جهنم تو هستند; بهشت در رضاى آنها و دوزخ در خشم آنهاست. )

 حضرت رضا(ع) فرمود: از پدرت اطاعت كن و نسبت به او مراتب نيكى و تواضع و خضوع و تكريم را معمول دار…

 خداوند در قرآن شريف حق پدر و مادر را قرين حق خود قرار داده و فرموده است: شكر گزار من و شكر گزار پدر و مادرت باش كه برگشت همه به سوى من است. 4

هميشه مونس و يارم پدر بود      به وقت رنج, غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت       ولى شمع شب تارم پدر بود

طريق زندگى آموخت بر من         به هر سختى مدد كارم پدر بود

آبروى اهل دل از خاك پاى مادراست   هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است

آن بهشتى را كه قرآن مى كند توصيف آن    صاحب قرآن بگفتا زير پاى مادر است

نيكى به والدين در اديان آسمانى

   لزوم نيكى به والدين, اختصاص به شريعت اسلام ندارد, بلكه در طول تاريخ و در شرايع آسمانى همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره, آيه 83 وجوب احسان به والدين را پيرو عبادت خداوند, جزء پيمان ها و وظايف حتمى بنى اسرائيل شمرده است.

   حضرت نوح (ع) براى پدر و مادر خود چنين دعا مى فرمايد (رب ّاغفرلى و لوالدى ّو لمن دخل بيتى مؤمناً و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظّالمين الاّ تبارا;5 خدايا! مرا و پدر و مادرم را و هر كه با ايمان وارد خانه من مى شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستم كاران را جزء بر هلاك و عذابشان ميفزاى. )

امام صادق(ع): فرمود: موسى بن عمران(ع) در بين مناجات با پروردگار خويش ناگهان مردى را زير سايه عرش خدا ديد, عرض كرد: پروردگارا! اين مرد كيست كه عرش تو سايه بر وى افكنده است؟ خطاب رسيد كه اين مرد, داراى دو صفت حميده است: به پدر و مادر خود نيكى مى كند و براى سخن چينى گام برنمى دارد. 6

   نقل است روزى حضرت داوود(ع) هنگام قرائت قسمتى از كتاب (زبور) دلش شكست و منقلب شد. در آن حال كمى به خود باليد و گفت: در دنيا از من عابدتر نيست. همان ساعت به او وحى شد: برو بالاى كوه, كشاورزى را ببين كه هفتصد سال مرا عبادت مى كند و از گناهى كه انجام داده از درگاه من عذر مى خواهد, در صورتى كه آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزى در پشت بام راه مى رفت كه مختصر خاكى از پشت بام بر روى مادرش ريخت و اينك مدتى است كه به حساب اين گناه در درگاه ما مى نالد, برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

   داوود (ع) به كوه رفت, ديد مردى لاغر اندام كه بر اثر عبادت, استخوان هايش در آمده, مشغول نماز است. وقتى از نماز فارغ شد, بر او سلام كرد. او جواب سلام داوود(ع) را داد و پرسيد: تو كيستى؟ حضرت داوود(ع) فرمود: من (داوود) نام دارم. گفت: اگر مى دانستم كه تو داوود هستى, جواب سلام تو را نمى دادم, به دليل آن لغزشى كه از تو سر زده است. اينك كه به كوه بالا آمده اى, استغفار كن. به خدا سوگند, روزى به پشت بام رفتم, بر اثر عبور, مختصرى خاك بام بر سر مادرم ريخت, اينك هفتصد سال است كه در اين وضع هستم, نمى دانم مادرم از من راضى شده يا نه, با اين حال استغفار مى كنم, به دليل اين كه شايد او از من راضى نشده باشد. 7

   خداوند به موسى وحى نمود: همانا كسى كه به پدر و مادر نيكى كند و مرا رها كند, اسم وى را نيكوكار بنويسم و كسى كه مرا نيكى كند و پدر و مادرش را واگذارد, وى را عاق نويسم. 8

نكاتى چند در باره احترام به والدين

    گر چه عواطف انسانى و مسئله حق شناسى به تنهايى, لزوم احترام نمودن به والدين را بيان مى كند, ولى از آن جا كه اسلام حتى در مسائلى كه عقل مستقلاً مى تواند داورى و قضاوت كند يا عاطفه آن را به وضوح در مى يابد, سكوت روا نمى دارد; بلكه به عنوان تأييد و تأكيد دستوراتى را صادر مى كند. ما در اين جا با توجه به آيات قرآن و روايات معصومين& احترام به والدين و مسائل و زواياى مربوط به آن را در قالب چند نكته بيان مى كنيم.

نكته اول:

   در چهار سوره از قرآن كريم, نيكى به والدين بلا فاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين هم رديف بودن, بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره, آيه 83; نساء, آيه 36; انعام, آيه 151; لقمان, آيه 41. تأكيد قرآن بر ذكر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحيد و نفى شرك, و عبادت و پرستش و شكر نعمت هاى الهى, به روشنى اين مطلب را ثابت مى كند كه عدم رعايت حق آنان, بزرگ ترين گناه پس از شرك به خداوند است و لذا آن را در (سوره اسراء) در رديف گناهان كبيره ذكر فرموده است.

نكته دوم:

    خداوند در اين آيات, نوع خاصى از تجليل و احترام را ذكر نفرموده, بلكه انسان را به رعايت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت كرده است. نتيجه اين كه هر گونه احترام و نيكى به پدر و مادر, دستور خداوند است و هرگز مقيد به حدودى نيست به جز قدرت و امكان از نظر عقلى و شرعى; به اين معنا كه هر چه انسان در توان دارد, بايد براى پدر و مادرش انجام دهد و مضايقه و كوتاهى نكند.

نكته سوم:

    اين احسان و خيرخواهى و خدمت به پدر و مادر را بايد به عنوان تشكر و سپاس از زحمات طاقت فرساى آنان انجام دهد و گمان نكند كه در حق آنان تفضل مى كند و يا بر آنها منت بگذارد. در باره اين نكته, چند مطلب قابل توجه است:

1 ـ حق پدر و مادر به حدى بزرگ و زياد است كه هرگز انسان نمى تواند تمام و كمال زحمات و محبت هاى آنان را جبران كند.

2 ـ انسان بايد همواره خود را در انجام شكر واقعى, مقصر بداند; هم چنان كه در انجام شكر الهى. آن گونه كه سزاوار نعمت هاى بى كران اوست, همه انبيا و اوليا قاصرند و ديگران نه تنها قاصرند, بلكه مقصّرند.

3 ـ همان گونه كه در شكر نعمت هاى الهى نبايد به زبان و تعظيم اكتفا كرد, بلكه بايد با اطاعت و عمل نيز خدا را سپاس گفت, در مقابل الطاف و محبت هاى پدر و مادر هم بايد عملاً تشكر كرد و آنچه را كه سزاوار مقام آنان است; از احترام و خدمت و كمك به عنوان تشكر, دريغ نكرد.

4 ـ شكر الهى, خود يك نعمتى است كه باز هم نياز به شكر دارد و همچنين است توفيق در انجام خدمت و تشكر عملى از مقام پدر و مادر.

نكته چهارم:

    خداوند متعال دستورات خاصى را به فرزندان پدر و مادرى كه به سن پيرى رسيده اند, صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نيكى كنيد. هرگاه تا تو زنده هستى و هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند, آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من! همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند, بر آنها رحمت آور. )9

نكته پنجم:

   در برخى آيات, پدر و مادر را در صدر كسانى قرار داده كه بايد به آنها كمك شود: خداوند به پيامبر مى فرمايد: در پاسخ كسانى كه از تو مى پرسند چه انفاق كنيم؟ بگو: (هر چه از خير انفاق مى كنيد, به پدر و مادر و خويشان نزديك و يتيمان و فقيران و درماندگان انفاق كنيد. )10 نكته ششم: در وقت دعا و نيايش نبايد والدين را فراموش كرد. حضرت ابراهيم(ع) در دعاى خويش مى فرمايد: (پروردگارا! آن روز كه حسابرسى بر پا مى شود, بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشاى. )11

تواضع در برابر والدين

   خفضِ جناح (تواضع) چند بار در قرآن آمده است, ولى (جناحَ الذُّل) فقط يك بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة. )12 به گفته لغت شناسان, تواضع دو گونه است: گاهى تواضع, انسان را پست مى كند ; مانند تواضع در برابر مستكبران و گردنكشان, و گاهى انسان را بالا مى برد; مانند تواضع در برابر مؤمنان, پدر و مادر, معلم و امثال آنها. در چنين مواردى, تواضع را خفض جناح مى گويند. جناح به معناى بال پرنده است و خفض جناح, اين معنا را به ذهن تداعى مى كند كه تواضع به انسان بال مى دهد و با آن به اوج رفعت مى رسد. خداوند به پيامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين;13 در برابر هر يك از مؤمنان كه از تو پيروى مى كند, بال فروتنى فرود آر. ) (ذل ّ) به معناى نرمى و تسليم است و در موردى به كار برده مى شود كه امرى از روى قهر و غلبه بر كسى وارد شود. گويا انسان خود را در برابر پدر و مادر, مقهور و مغلوب مى بيند. با اين كه آنها به او نيازمندند, اما مانند يك برده يا اسير در برابر آنان با تواضع و فروتنى اوامرشان را اطاعت مى كند. به هر حال اين (جناح ذل ّ) از روى رحمت و عطوفت است نه از روى ترس و يا احتياج, زيرا پدر و مادر, سالخورده و در دوران نيازمندى اند و ترس از آنان و يا احتياج به آنها موضوعيت ندارد.

علل ذكر نيكى به والدين بعد از وجوب عبادت پروردگار

   فخر الدين رازى مى گويد: به چند دليل, بعد از وجوب عبادت پروردگار, نيكى به پدر و مادر ذكر شده است:

1 ـ نعمت هاى پروردگار, بالاترين نعمت ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم, پدر و مادر كه ريشه و سبب وجود فرزند هستند, نعمت هاى برتر عالم مى باشند. پس شكر اوّلين نعمت (خداوند) و بعد از آن, شكر نعمت هاى برتر عالم (پدر و مادر) واجب است.

2 ـ خداوند, مؤثر حقيقى در وجود انسان و پدر و مادر, مؤثر وجود او در ظاهر (طبيعت) هستند, پس آن جا كه نام مؤثر حقيقى ذكر شده, بعد از آن مؤثر ظاهرى را آورده است.

3 ـ خداوند در مقابل نعمت هاى خود, از بنده چيزى نمى خواهد, پدر و مادر نيز در مقابل نعمت خود از فرزند چيزى طلب نمى كنند (نه طلب مالى و نه طلب ثوابى) لذا اين نعمت آنها شبيه نعمت خداوند است.

4 ـ خداوند نعمت خود را از بنده اش دريغ نمى دارد, اگر چه بدترين گناهان را انجام داده باشد. همچنين است جاى پدر و مادر كه نعمت و فداكارى خود را از كودكشان دريغ نمى دارند, هر چند به آنها بد كرده باشد.

5 ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف مى كند تا سود بيشترى عايد وى شود و از ضايع شدن مال او جلوگيرى مى كند. خداوند نيز در اعمال عبادى بنده خود تصرف مى كند و آن را از آفات دور مى سازد و عملش را زيادتر مى نمايد, زيرا خود فرموده است: مَثَل كسانى كه در راه خدا انفاق مى كنند مانند دانه گندمى است كه هفت خوشه از آن مى رويد و در هر خوشه, صد دانه گندم وجود دارد.

6 ـ نعمت وجود خداوند, بالاتر از نعمت والدين است و اين امر, با دليل و برهان ثابت و معلوم مى گردد. اگر چه نعمت والدين نيز معلوم و مشهود است, اما رجحان با نعمت پروردگار است; از اين رو نعمت والدين پس از نعمت خدا ذكر شده است. 14

حقوق والدين

   از اربعين سليمانى نقل شده كه والدين را بر فرزند, هشتاد حق است: چهل, در حال حيات ايشان و چهل, در حال ممات آنها.  اما آن چهل كه در حال حيات است, ده تا به تن, ده تا به زبان, ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده كه به تن است, عبارت است از: 1 ـ به آنان خدمت كند, زيرا حق تعالى فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّمن الرّحمه)15;2 ـ حرمتشان را نگه دارد;3 ـ جلو ايشان ننشيند;4 ـ فرمان آنها را اگر شرع نهى نكرده, انجام دهد و از نهيشان, اگر واجب نيست, خوددارى كند;5 ـ روزه مستحبى را با اجازه آنان بگيرد;6 ـ چون ظاهر شوند, برخيزد و تا اجازه ندهند ننشيند;7 ـ بى رضاى ايشان به سفر (غير واجب عينى) نرود;8 ـ در وقت راه رفتن, پشت سر آنان حركت كند;9 ـ هميشه با مهربانى به آنان بنگرد;10 ـ همواره آماده خدمت كردن به آنان باشد.

اما آن ده حق كه به زبان است, عبارت اند از: 1 ـ با آنان به نرمى سخن بگويد;2 ـ صداى خود را بر آنها بلند نكند; 3 ـ گستاخى و پر چانگى نكند; 4 ـ آنان را به نام نخواند, بلكه مثلاً بگويد پدر جان, پدر بزرگوارم;5 ـ سخن ايشان را قطع نكند; 6 ـ گفته ايشان را رد نكند; 7 ـ به امر و نهى, آنان را خطاب نكند; 8 ـ هميشه آنان را دعا كند; 9 ـ به آن دو اُف نگويد و روى خود را از آنان بر نگرداند; 10 ـ با ايشان مؤدبانه سخن بگويد.

اما آن ده چيز كه به دل است, عبارت اند از: 1 ـ هميشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم كند; 2 ـ همواره آنان را دوست بدارد, اگر چه از حيث اقتصادى در مضيقه باشند; 3 ـ به شادى آنان شاد باشد; 4 ـ در غم آن دو شريك و غمخوارشان باشد; 5 ـ با دشمنان آنها دوستى نكند كه آن دو مى رنجند; 6 ـ از بدگويى يا كج خويى آنان نرنجد; 7 ـ اگر به او ستم كردند, بر آنان خشم نگيرد, حتى اگر او را زدند, دستشان را ببوسد; 8 ـ هر چند حق آن دو را رعايت مى كند, اما باز هم بيم تقصير داشته باشد;9 ـ هميشه در دل قصد كسب رضاى آنان را بنمايد; 10 ـ در دل, طول عمر آنان را بخواهد, هر چند از زحمت و فقر و بيمارى آن دو به تنگ آمده باشد.

اما آن ده چيز كه به مال تعلق دارد, عبارت اند از: 1 ـ لباس آن دو را پيش از لباس خود تهيه كند; 2 ـ آنان را از طعام خويش (بلكه بهتر) بخوراند, زيرا در هر انفاقى, آنان جلوترند; 3 ـ قرض آن دو را بدهد; 4 ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب, از زيارت بدهد ; 5 ـ اگر فوت كردند و حج و نماز يا روزه دارند, از جانب آن دو نايب بگيرد يا خود انجام دهد; 6 ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد; 7 ـ اگر مسكن ندارند, برايشان تهيه كند يا اجاره خانه شان را بدهد; 8 ـ از مال خود در اختيارشان بگذارد كه هر گاه نياز يابند رفع نياز كنند; 9 ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد يا مخارج آنها را بپردازد; 10 ـ مال خود را مال ايشان بداند و هر چه از اموال او بردارند يا تصرف كنند, به روى آنان نياورد. اما آن چهل حق كه بعد از وفات ايشان است, عبارت اند از: 1 ـ در غسل و كفن و دفنشان تسريع كند; 2 ـ از هزينه زياد كفن و دفن آنها ناراحت نشود; 3 ـ مراسم تدفين آنان را به دستور شرع انور انجام دهد; 4 ـ طبق وصيتشان عمل كند و خلاف آن را انجام ندهد; 5 ـ شب دفن, نماز وحشت بخواند و آنان را دعا كند; 6 ـ مخارج و هزينه هاى مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و كمك كنندگان سپاس گزارى نمايد; 7 ـ حساب آنان را فوراً تسويه كند تا گرفتار دِين نباشند; 8 ـ اگر سفارش به ثلث كرده فوراً جدا كنند و حق هر وارث را به خودش دهند; 9 ـ براى آنها هر روز قرآن بخواند; 10 ـ بعد از هر نماز براى آنها دعا كند, به ويژه در نماز شب و اوقات دعا; 11 ـ هر روز به نيابت آنها صدقه بدهد; 12 ـ اگر توانست هر روز نماز والدين را بخواند; 13 ـ بر مصايب آنان صبر نمايد; 14 ـ قضاى نمازهاى واجب او را بخواند يا اجير بگيرد; 15 ـ روزه هاى مانده او را قضا كند يا اجير بگيرد; 16 ـ به زيارت قبر آنها برود كه ثوابى برابر حج دارد; 17 ـ در قبرستان, آية الكرسى و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و براى آنان هديه كند; 18 ـ هنگامى كه به زيارت مشاهد مشرفه مى رود, به نيابت آنان هم زيارت كند; 19 ـ به نيابت از آنان عمره به جاى آورد و اگر در حج واجب است, در وقت فراغت طواف كند; 20 ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانايى دارد, به نيابت از آنان حج واجب برود; 21 ـ اگر كسى را ناراحت كرده اند يا بر شخصى ستمى روا داشته اند, با زبان يا وجه يا هر امر ديگر, او را راضى كند; 22 ـ به عنوان رد مظالم, وجهى را به فقير بدهد تا اگر حقى از كسى به گرنشان است ادا شود; 23 ـ تا حد امكان اگر مجلس روضه و عزادارى به صورت هفتگى يا ماهانه داشته است, آن را ادامه دهد; 24 ـ اگر طعام ساليانه داشته و يا گوسفندى قربانى مى كرده, سنت هاى خوب او را به پا دارد; 25 ـ اگر كار خير ناتمامى از او مانده, به اتمام برساند; 26 ـ اگر آنان مالى را غصب كرده اند و بداند, بايد براى خلاصى شان آن را به صاحبانش رد كند; 27 ـ اگر خمس يا زكات بدهكارند, حتما آن را رد كند; 28 ـ به پدر و مادر كسى بد نگويد كه به پدر و مادرش بد بگويند; 29 ـ كارى نكند كه بدگويى مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد; 30 ـ با مردم به نيكى رفتار نمايد تا پدر و مادر او را دعا كنند; 31 ـ دوستان و آشنايان پدر و مادرش را احترام كند; 32 ـ احتمال گرفتارى آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآيد; 33 ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نمايد; 34 ـ به جاى زيارت پدر و مادر به زيارت عمو, عمه, دايى و خاله برود و خوبى هاى پدر و مادرش به آنان را نيز او به نيابت انجام دهد; 35 ـ اگر در حال حيات در حق آن دو كوتاهى كرده, بعد از فوتشان بكوشد تا رضايتشان را به دست آورد; 36 ـ سعى كند تا آنان را به خواب ببيند تا از حالشان آگاه شود; 37 ـ خيرات, مبرّات و صدقات را براى آنان تداوم بخشد و فراموش نكند; 38 ـ احترام اسامى و قبور آنان را بهتر از زمان حياتشان داشته باشد و نگذارد كسى آنان را به بدى ياد كند; 39 ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند, شوق لقاى آنها را داشته باشد; همان گونه كه ائمه& شوق پدران خود را داشتند; 40 ـ چنانچه قبر آنان ويران شده, ترميم نمايد.۱۶


پى‏نوشت‏ها‏: 

1 ـ بقره, آيات 82, 180 و 215; نساء, آيات 36 و 135 ; انعام, آيه 151; ابراهيم, آيه 40; مريم, آيات 14 و 32; اسراء, آيات 23, 24 و 25; عنكبوت, آيه8; لقمان, آيات 14 و 15; احقاف, آيات 14, 17, 18 و 19; نوح, آيه 38; بلد آيه 3.

2ـ بحار الانوار, ج 77, صفحه 212.

۳ـ ميزان الحكمه, ج 10, ص 708.

۴ـ تفسير مجمع البيان, جلد 6, ص 411.

5ـ نوح (71) آيه 28

6ـ بحار الانوار, ج 74, ص 65; امالى صدوق, ص 108.

 7ـ الدين فى قصص, ج 3, ص 24.

 8ـ معراج السعاده, ص 384.

9ـ اسراء (17) آيه 23 ـ 25.

۱۰ـ بقره(2) آيه 215.

 1۱ـ ابراهيم (14) آيه 41.

۱۲ـ اسراء(17) آيه 24.

۱۳ـ شعرأ(26) آيه 215.

۱۴ـ فخر الدين رازى, تفسير كبير, ج 1, ص 100.

15ـ اسراء(17) آيه 24.

۱۶ـ بر گرفته از: حقوق والدين, ص 139.                     حميدرضا وزينى احقر


منبع: قصص
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1384ساعت 23:28  توسط سید سلمان هاشمی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ومعدن الرساله

+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1384ساعت 16:56  توسط سید سلمان هاشمی 

کلام هفته

 

قال سیدنا ومولانا ابو عبد الله الحسين علیه السلام :

 إنَّ دفعَ الزّاهد‍ِ العابدِ لفضل عليٍّ عليه‌السلام على الخلق كلّهم بعدَ النبي صلى‌الله‌عليه‌وآله ليصيرُ كشُعلةِ نار في يوم ريحٍ عاصفٍ، و تصيرُ سائرُ أعمالِ الدّافع لفضل عليٍّ عليه‌السلام كالحلفاء وإن إمتلأتْ منهُ الصّحاري، واشتَعَلَتْ فيها تلك النّار و تخشاها تلكَ الريحُ حتّى تأتي عليها كلّها فلا تبقى لها باقيةٌ. 

 زاهد عابدى كه برترى على عليه‌السلام را پس از پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله بر همه خلق انكار كند همچون شعله آتش روز تند باد مى‌شود و ديگر اعمال او همچون گياهان[خشكيده] مى‌شود. اگرچه صحراها از آن آكنده شود، آن آتش در آن گياهان شعله مى‌افكند و آن تندباد آتشگون همه را فرا مى‌گيرد و چيزى باقى نمى‌گذارد.


 تفسير الامام حسن العسكري عليه‌السلام، ص89 حديث47.
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1384ساعت 16:54  توسط سید سلمان هاشمی  | 

(حجاب از نظر پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله)

 حضرت رسول خدا (ص ) در ضمن گفتارى فرمود: دو دسته اهل دوزخ هستند و حتى بوى بهشت (كه تا پانصد سال راه به مشام مى رسد) به مشام آنها نخواهد رسيد.
1-ستمگرانِ تازيانه به دست كه با تازيانه مردم را بى خودى مى زنند.
2-زنان بدحجاب و برهنه اى هستند كه با زرق و برق ، خود را به مردم نشان داده و هوسهاى آنها را به سوى خود جذب مى كنند، موهاى سرشان همچون كوهانهاى شتر سبكسر عربى است .
(۱)
و فرمود:زنى كه از خانه اش در حالى كه خود را آراسته و بزك كرده و عطر زده (بى آنكه پوشش اسلامى را رعايت كند) خارج گردد، و شوهرش ‍ به اين كار راضى باشد.
(گناه آن به قدرى بزرگ است كه ) براى هر گامى كه آن زن در بيرون خانه برمى دارد، خانه اى در دوزخ براى شوهرش ساخته مى شود.
(۲)

و نيز فرمودند:
زن بى حفاظ، آسيب پذير است ، هر گاه از خانه (بدون حجاب ) خارج شد، شيطان او را احاطه مى كند و در چشم انداز نفوذ شيطان قرار مى گيرد.(۳)
و نيز فرمودند: با خواندن سوره نور(و توجّه و عمل به دستورهاى آن ) زنان خود را (از بى عفتى و دورى از حريم حجاب ) حفظ كنيد.(۴)
و نيز فرمودند:
زنى كه خود را براى ديگران خوشبو كند او خود در آتش ‍ است و ننگ محسوب مى گردد.(۵)
و نيز فرمودند: وقتى زنى در جائى بنشست و از آنجا برخاست نبايد مردى در آن مكان بنشيند تا آنكه گرمى آن از بين برود و سرد شود.(۶)
ونيز فرمودند: هركس بازنى كه محرم او نيست مصافحه كند غضب حق تعالى رابراى خود خريده است .(۷)
و نيز فرمودند:هر كس بطور حرام با زنى مصافحه كند يعنى به او دست بدهد روز قيامت درغّل و زنجير بسته و سپس به آتش انداخته خواهد شد.(۸)
و نيز فرمودند: براى زن سزاوار نيست كه هنگام بيرون رفتن از خانه اش ‍ لباسهايش را به خودش بچسباند كه برجستگى هاى اندامش از بيرون ظاهر گردد.(۹)
پيامبر خدا (ص ) فرمودند:
يا فاطمه هر زنى كه خود را زينت كند و لباسهاى زيبايش را بپوشد و از خانه خارج شود كه مردم به او نگاه كنند، ملائكه آسمانها و زمينهاى هفتگانه او را لعنت مى كنند و پيوسته مورد غضب الهى است و اگر بميرد دستور داده مى شود او را بسوى آتش جهنم ببرند.(۱۰)
و نيز فرمودند:
اى سلمان در آخر زمان مردها به مردها وزنها به زنها بسنده كنند، لواط رايج مى شود و هم جنس بازى فراوان گردد و آثار شوم آن مانند مرض ‍ ايدز دنيا را فرا مى گيرد و مردها شبيه به زنها و زنها شبيه به مردها مى شوند و زنان و دختران سوار زين (مانند دوچرخه و موتور) مى شوند، بر اينگونه زنان از امت من لعنت خدا باد.(۱۱)
و نيز فرمودند:
در آخر زمان زنها پوشيده و برهنه هستند (لباسى مى پوشند كه در ايجاد فساد با برهنه بودن تفاوتى ندارند، يعنى برجستگى هاى اندامشان از زير لباس ظاهر است ). روسرى هايشان را مثل كوهان شتر درست مى كنند، لعنت كنيد ايشان را كه آنها ملعونند.(۱۲)
حضرت رسول (ص ) خطاب به حولاء همسر عطاره ، مى فرمايند:
اى حولاء زينت خود را براى غير شوهرت آشكار نكن و براى زن جايز نيست مچ و پايش را براى مرد نامحرم آشكار سازد و اگر مرتكب چنين عملى شد.
اول اينكه : خداوند سبحان هميشه او را لعنت مى كند.
دوم اينكه : دچار خشم و غضب خداوند بزرگ مى شود.
سوم اينكه : فرشتگان الهى هم او را لعنت مى كنند.
چهارم : عذاب دردناكى براى او در روز قيامت آماده مى شود.
اى حولاء هر زنى كه به خداوند سبحان و روز قيامت ايمان دارد زينتش ‍ را براى غير شوهرش ظاهر نمى كند و همچنين موى سر و مچ خود را نمايان نمى سازد و هر زنى كه اين كار را براى غير شوهرش انجام دهد دين خود را فاسد كرده و خداوند را نسبت بخود خشمگين نموده است .
(1۳)

پی نوشتها
۱- فروع كافى : ج 5، ص 519 / حجاب برترى : ص 57.
۲- بحارالانوار: ج 103، ص 249 / حجاب برتر: ص 63.
۳- سنن ترمذى : ج 3، ص 27 / حجاب برتر: ص 73.
۴- مجمع البيان : 7/22 / حجاب برتر: ص 91.
۵- نهج الفصاحه : 36 / فلسفه حجاب : 135.
۶-
سنن ابى داود: 2/685 / فلسفه حجاب : ص 136.
۷- وسائل الشيعه : 14/143/142 / فلسفه حجاب : ص 137.
۸- همان مدرك .
۹- پوشش زن : 19 / فروع كافى : 195.
1۰- شهاب الاخيار / داستان زنان : 11.
1۱- گوهر صدف : 39 / مستدرك حاكم : 436.
1۲- كنزالعمال : 16/379 / گوهر صدف : 40.
1۳- مستدرك الوسائل : 2/549، / آنچه بايد يك زن بداند: 163.

برگرفته از کتاب داستانهايى از پوشش و حجاب                                       منبع:قصص
تاءليف : 
 على ميرخلف زاده
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1384ساعت 16:44  توسط سید سلمان هاشمی  | 

پرسمان ولایت

اولين آيه‏اى كه صراحتاً ولايت على علیه السلام را بيان مى‏كند چيست؟

 اولين آيه‏اى كه صراحتاً ولايت على علیه السلام را بيان مى‏كند، آيه 55 سوره مائده است:

1- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

ولىّ شما فقط خدا و رسول وكسانى كه ايمان آورده و نماز به پا دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند مى‏باشند.

 اين آيه اشاره است به واقعه اعطاى انگشتر به فقير در نماز توسط حضرت على علیه السلام است كه شيعه و سنى به اتفاق آن را نقل كرده‏اند و منظور از ذيل آيه كسى جز حضرت على علیه السلام نيست. كتاب احقاق‏الحق، ج 2، ص 399 از 85 كتاب اهل سنت در تفسير و حديث نزول اين آيه را درباره على علیه السلام نقل كرده است.

۲- يا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ.،(1).

در حجةالوداع در ميان كوير و غديرخم پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله طبق آيه مزبور كه به آيه ابلاغ يا تبليغ امامت و ولايت معروف است، على علیه السلام را در برابر انبوه مسلمانان و مهاجران و انصار به امامت و رهبرى منصوب كرد. تمامى حاضران و حتى ابوبكر و عمر نيز به على علیه السلام بر اين امارت تبريك گفته و با او بيعت كردند.

 3- يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ،(2).

 اين آيه صاحبان امر را در رديف خدا و رسول قرار داده و اطاعتشان را واجب نموده است.

 معلوم مى‏شود افرادى در ميان مسلمانان هستند كه اداره امور مردم در دست آنها است حاكم و زمامدار مى‏باشند و به اصطلاح قرآن اولوالامر و صاحبان امر هستند. آنها كسانى هستند كه منصب زمامدارى و صاحب‏الامرى مخصوص رسول خدا به آنها رسيده است. پيامبر كه آورنده احكام و قوانين شريعت است هميشه در بين سپر باقى نمى‏ماند تا ضامن اجراء و حافظ احكام باشد، بدين جهت خداوند حكم افراد مخصوص را براى زمامدارى ملت و حفظ و اجراى احكام تعيين مى‏كند. آن افراد بايد صد در صد مورد اطمينان باشند. كليه احكام و قوانين دين را بدانند و از عصيان و گناه بيمه شده باشند يعنى، معصوم باشند. قرآن شريف اين افراد را به عنوان اولوالامر معرفى نموده است و آنها را در رديف خدا و رسول قرار داده و اطاعتشان را واجب كرده است و اينها همان ائمه علیهم السلام است و در رأسشان على‏بن ابيطالب علیه السلام قرار دارد.

 براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر. ك: 1- بررسى مسائل كلى امامت، ابراهيم امينى 2- امامت و رهبرى، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا 3- رهبرى امام على علیه السلام از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)، «ترجمه المراجعات»، ترجمه: سيد محمود سياهپوش


‏پى‏نوشت ها:‏(1)(مائده، آيه 67) (2)(نساء، آيه 59)
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1384ساعت 16:43  توسط سید سلمان هاشمی  |